درد را درمان نکرد...

آنچــــه کـــردی با دلم چنگیـــز با ایران نکرد

مثل چشمت کشورم را لشکری ویران نکرد

با خودم گفتم زمان این درد را کـــم می کند

سال ها گفتم ولی این درد را درمــــان نکرد

صورتم را سرخ کردم تا نفهــــمد هیچ کــس

هر چه کردم چشــم ها این راز را پنهان نکرد

گرچه بر شیـــراز دل آتش زدی ظلمـــت ولی

دل بریــــدن را برایم لحــــظه ای آسان نکـــرد

مثل آتــش ریختــی هر لحـــــظه در تابوت من

شعله هایت را که پنهان خاک گورستان نکرد.

/ 1 نظر / 96 بازدید
صحرا

سلام عزاداریتون قبول التماس دعا ببین می تــوانی بمانی بمان عزیزم تو خیــلی جـوانی بمان تو هم مثل من نیمه جـانی بمان زمــین گـیر من،آســمانی،بمان اگر می شـود می توانی بـمان تو نـیلوفرانه تـریـن یاس شـهر وجود تو کانون احـساس شهر دعا گوی هر قـدر نشناس شهر نکش دست از دست دستاس شهر نباشـی، چـه آبی چه نانـی بمان چه شد با علی همسفر ماندنت چه شـد ماجرای سـپر ماندنـت چه شد پـای حـرف پـدر ماندنـت پس از غـصه ی پشـت در ماندنت نـدارد علــی هـمزبانی بمــان برای علی بی تو بـد میشود بدون تو غم بی عـدد میشود نرو که غــرورم لــگــد میشود و این سـقف،سـنگ لحدمیشود تو باید غــمم را بدانــی بمــان چرا اشــک را آبـرو میکــنی چرا چــادرت را رفـو میکـــنی چرا اسـتخوان درگـلو میکــنی چرامـــرگ را آرزو میکـــــنی چه کم دارد این زنــدگانی بمان ***صابر خراسانی