جنگاور...

 

ازیــــن ســـوی خراسان بلکه تا آن ســوی کنگاور

چه طرفی بسته ام ای دوست از این نام ننگ آور؟

اگر سنـــجاق مویت وا شود از دست خواهم رفت

که سربازی چه خــــواهد کرد با انبــــوه جنگـــاور؟

دلــــم را پیــــشتر از ایــــن به کف آورده ای؛ حالا

زلیخــــایی کــــن و پیــــراهنم را هـم به چنگ آور

به دست آور دل آن شوخ تــرسا را بــــه ترفنـــدی

بـــه لبخنــدی سر این شیخ ترسو را به سنگ آور

به استقبـــال شعــــر تــــازه ام بنــــد قبــــا بگشا

مرا از این جهــــان بی ســــــر و سامان به تنگ آور

فراموشی در این شیشه ست، خاموشی در آن شیشه

شرابت هوشــــــــیارم می کند قــــــدری شــــــرنگ آور !

 

علیرضا بدیع

/ 1 نظر / 21 بازدید
حمید110

سلام.خسته نباشی.عکس زشت بود.به وجاهت بلاگ شما نمیاد.بابت شعرها ممنون.