حق مسلم

 

خلع سلاح عاقلی ام کـــردی، با خنـــــده های مصلحت آمیزت

جنگ است بین پاکی چشمانم با چشـمهای وحشی خونریزت

منشـــــــور عشـــــق بازی دنیا را، حک کرده انـــد روی لبان تو

تصویــب کرده اند که هر اصلی، فرعی ست از وجود دل انگیزت

یـــک مجمــع از سران جدا از تن، افتــاده روی خاک، به پاهایت

قــداره ای ســت توی دهانـــت که قتال گشتــه از سخن تیزت

در قطعنـــــامه های دلـت هر روز، تحریم می کنی همه دنیا را

نقض حقـــوق واقعـــی انســــان، رخ داده در ندیـــدن یکـــریزت

حـق مســــلم من از این دنیا، آغــوش گـــرم توست بدون شک

این را شــــعار های دلــــم گفتـــه تا بشــکند شکنجه پرهیزت

شورای امنیت که ندارد قلب، مـــی آیی و وتو که نخواهی شد

تفسیـر بنـــد بنــــد جهــــانم را، مــوکول کرده عشق به تجویزت

 

 

/ 0 نظر / 11 بازدید